تبلیغات
به وبلاگ بهنام حسن پور خوش آمدید

به وبلاگ بهنام حسن پور خوش آمدید
برای سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام زمان (عج) صلوات 
نویسندگان
لینک های مفید
امکانات بهنام


مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

 

امام هادی (علیه‌السلام) در نیمه‌ی ذی الحجه سال 212 هجری در اطراف مدینه، در محلی به نام «صریا» متولد شد. مادر گرامی آن حضرت «سمانه» زنی با فضیلت و تقوا بود. محمد بن فرج و علی بن مهزیار روایت كرده‌اند از امام هادی (علیه‌السلام) كه فرمود: «مادرم عارفه به حق من است، او از اهل بهشت است. شیطان سركش به او نزدیك نمی‌شود و مكر جبّار عنید به او نمی‌رسد. خداوند او را حافظ است و او از مادران صدیقین و صالحین تخلف نمی‌كند.»

 

اسم شریف آن حضرت «علی» و كنیه‌ی او «ابوالحسن» و از مشهورترین القاب آن حضرت «نقی» و «هادی» است.
چون آنجناب و فرزندش، امام حسن (علیه‌السلام)، در سامره در محله‌یی كه عسكر نام داشت سكنی فرموده بودند، از این جهت به این دو امام، عسكری می‌گفتند.
خلفای معاصر آن حضرت
6 خلیفه از خلفای عباسی معاصر با امام (علیه‌السلام) بودند.
1ـ معتصم (برادر مأمون) (217-227)
2ـ واثق، پسر معتصم (227-232)
3ـ متوكل، برادر واثق (232-248)
4ـ منتصر, پسر متوكل (6 ماه)
5ـ مستعین، پسر عموی منتصر (248-252)
6ـ معتزّ، پسر دیگر متوكل (252-255)
سیاست متوكل در برابر امام هادی (علیه‌اسلام)
از میان خلفای عباسی معاصرِ حضرت، متوكل بیشترین زمان حكومت را سپری كرد. پیش از آنكه متوكل سركار آید، سیاست خلفا همان سیاست مأمون بود. امّا با آمدن متوكل بر سر كار، اوضاع تغییر چشمگیری كرد.
متوكل نسبت به بنی هاشم بد رفتاری و خشونت بسیار روا می‌داشت. او به آنان بدگمان بود و همواره آنان را متّهم می‌نمود. و زیر او «عبید الله بن یحیی بن خاقان» نیز پیوسته نزد متوكل از بنی هاشم سعایت می‌كرد. متوكل در خشونت و اجحاف به خاندان علوی گوی سبقت را از تمامی خلفای بنی عباس ربوده بود.
متوكل نسبت به حضرت علی (علیه‌السلام) و خاندانش كینه و عداوت عجیبی داشت و اگر آگاه می‌شد كه كسی به آن حضرت علاقه‌مند است، مال او را مصادره می‌كرد و خود او را می‌كشت.
امام هادی (علیه‌السلام) در زمان تقیه‌ی شدیدی بوده و در اتباط با شیعیان نهایت درجه‌ی تقیه را رعایت می‌فرمودند.
محمد بن شرف می‌گوید: همراه امام هادی (علیه‌السلام) در مدینه راه می‌رفتم. امام فرمود: آیا تو پسر شرف نیستی؟ عرض كردم. آری، آنگاه خواستم از حضرت پرسشی كنم، امام بر من پیشی گرفت و فرمود: «ما در حال گذر از شاهراهیم و این محل, برای طرح سؤال مناسب نیست.»
«محمد بن داود قمی» و «محمد طلحی» نقل می‌كنند: اموالی از قم و اطراف آن كه شامل خمس و نذور و هدایا بود، برای امام ابوالحسن هادی نقل می‌كردیم. در راه، پیك امام در رسید و به ما خبر داد كه بازگردیم، زیرا موقعیت برای تحویل این اموال مناسب نیست. ما برگشتیم و آنچه نزدمان بود، همچنان نگه داشتیم تا آنكه پس از مدتی امام دستور فرمودند اموال را بر شترانی كه فرستاده بود بار كنیم و آنها را بدون ساربان به سوی او روانه كنیم. ما اموال را به همین كیفیت حمل كردیم و فرستادیم. بعد از مدتی كه به حضور امام رسیدیم, فرمود: به اموالی كه فرستاده‌اید, بنگرید! دیدیم در خانه‌ی امام، اموال به همان حال محفوظ است.
این جریانات حاكی از شدت اختناق حاكم در آنزمان می‌باشد.
از جمله برخودرهای تند و بی‌رحمانه‌ی متوكل، تخریب مقبره‌ی سیدالشهداء‌ امام حسین (علیه‌السلام) و شخم زدن و هموار كردن زمینهای اطراف و زراعت بر روی آن بود. او بر زائران امام حسین (علیه‌السلام) سختگیریهای شدیدی داشت و آنها را مجازاتهای هولناكی می‌نمود.
فشارهای اقتصادی بر شیعیان
متوكل برای از بین بردن شیعیان، آنان را شدیداً در فشارهای اقتصادی قرار داده بود به گونه‌ای كه تا این حدّ فشار اقتصادی بر شیعیان تا آن تاریخ بی‌سابقه بود.
او به قدری بر شیعیان سخت گرفته بود كه نقل شده: در آن زمان گروهی از بانوان علوی در مدینه حتی یك دست لباس درست نداشتند كه در آن نماز بخوانند و فقط یك پیراهن مندرس بر ایشان مانده بود كه به هنگام نماز به نوبت از آن استفاده می‌كردند و نیز با نخ ریسی روزگار می‌گذراندند. متوكل «عمر بن فرج» را فرمانروای مكه و مدینه ساخت. او مردمان را از نیكی و احسان به علویان بازمی‌داشت و سخت دنبال این كار بود، مردم از بیم جان، دست از رعایت علویان برداشته آنگونه كه زندگی بر فرزندان امیرمؤمنان (علیه‌السلام) سخت شد.
احضار امام هادی (علیه‌السلام) به سامرّاء
متوكل در بحبوحه‌ی این سختگیریها دستور داد تا امام هادی (علیه‌السلام) را از مدینه به سامراء بیاورند. این عمل در پی سعایتهای زیادی از برخی ناصبیان و افرادی همچون عبدالله بن محمد هاشمی ـ كه امور مربوط به نماز وجنگ در مدینه را به عهده داشت ـ و همسر متوكل صورت گرفت.
شیخ مفید می‌نویسد: امام (علیه‌السلام) طی نامه‌ای به متوكل، گزارشهای داده شده از جانب این افراد را تكذیب نمود.
متوكل در پاسخ امام، نامه‌ی احترام آمیزی نوشت و ضمن عزل عبدالله بن محمد، زیركانه از امام خواست تا به سامراء‌(عسكر) حركت كند. او در این نامه با تأكید بر این كه شخصیت والای امام را درك می‌كند و حاضر است هر نوع كمك لازم را در حق وی انجام دهد،‌خبر عزل عبدالله بن محمد و جانشینی محمد بن فضل به جای او را به اطلاع امام رساند و افزود كه به محمد بن فضل دستور داده، احترام امام را رعایت كند و از رأی و فرمان وی سرپیچی نكند. در این نامه آمده كه او مشتاق تجدید عهد با امام است و قصد دیدار او را دارد. بدین جهت لازم ا ست آن حضرت به همراهی یحیی بن هرثمه رهسپار سامراء شود.
او یحیی را طلبید و به او دستور داد با سیصد تن نظامی به كوفه رفته و در آنجا بار و بنه را نهاده و از طریق بادیه به مدینه رود و علی بن محمد الهادی (علیهماالسلام) را با رعایت احترام نزد او بیاورد.
متوكل, برنامه‌ی كار خود را از آن روی چنین ریخته بود كه حساسیت مردم برانگیخته نشود و مسافرت اجباری امام، پی‌آمدهای ناملایمی را به دنبال نداشته باشد، ولی مردم مدینه از همان آغاز متوجه موضوع شده بودند.
امام (علیه‌السلام) تا پایان عمر شریف خویش ـ بیش از 20 سال ـ در این شهر به سر برد. شیخ مفید با اشاره به اقامت اجباری امام در سامراء می‌نویسد: آن حضرت به ظاهر مورد احترام بود، ولی در باطن به وسیله‌ی متوكل دسیسه‌هایی علیه آن حضرت می‌شد كه هیچ یك در عمل موفق نبود.
برخوردهای متوكل با امام (علیه‌السلام)
امام (علیه‌السلام) در مدت اقامت اجباری‌اش در سامراء به ظاهر زندگی آرامی داشت، و متوكل می‌خواست ضمن نظارتهای كلی و تحت كنترل گرفتن، ایشان را در نقش یكی از درباریان درآورده و از عظمت و ابهت آن بزرگوار در چشم مردم بكاهد.
مرحوم طبرسی می‌نویسد: متوكل سخت در تلاش بود تا شخصیت امام را نزد مردم پایین آورد.
مسعودی مورخ مشهور دو نمونه از برخوردهای امام (علیه‌السلام) را با متوكل اینگونه آورده است:
ـ روزی متوكل از امام درباره‌ی آیه‌ی شریفه‌ی « وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلاً » (یعنی در روز قیامت شخص ظالم دست خود را می‌گزد و می‌گوید ای كاش بدنبال پیامبر می‌رفتم و ای كاش فلانی را دوست خود نمی‌گرفتم.» در حالیكه عده‌ی زیادی در مجلس بودند سؤال كرد. به متوكل گفته بودند كه از نظر شیعیان مراد از این فلان در آیه، خلفیه‌ی اول و دوم هستند. از این رو به فكر سوء استفاده از این مسأله افتاده و خواست با مطرح كردن آن، حضرت را به شكلی در مقابل «عامه و اهل سنت» قرار دهد.
حضرت فرمودند: منظور دو مرد هستند كه خداوند از آنها به كنایه سخن گفته و بر آنها منّت گذارده كه به نامشان تصریح نكرده، آیا امیرالمؤمنین دوست دارند آنچه را كه خداوند پوشیده نگه داشته مكشوف شود. متوكل گفت: خیر دوست ندارم.
با این كلام، امام هادی (علیه‌السلام) متوكل را در رسیدن به هدف خود ناكام گذارد.
ـ به متوكل گزارش دادند كه در منزل امام هادی (علیه‌السلام) ادوات جنگی و نامه‌هایی از شیعیانش از اهل قم به او وجود دارد. او دستور داد عده‌ای از سربازان و مأموران غافلگیرانه به منزل امام حمله بَرَند. دستور اجرا شد و وقتی وارد خانه شدند، آن حضرت را در اطاقی كه زیرانداز آن از شن و ماسه بود تنها یافتند در حالی كه در را بر روی خود بسته، لباس پشمینه بر تن كرده، روپوشی بر سر انداخته و آیاتی از قرآن را تلاوت می‌فرمود. حضرت را به همان حال پیش متوكل آوردند و به او گفتند كه چیزی در خانه‌ی او نیافتیم. متوكل كه كاسه‌ی شرابی در دست داشت امام را در كنار خود قرار داد و پیاله‌ای به طرف او گرفت و گفت: بنوش. امام (علیه‌السلام) عذر خواست و فرمودند: به خدا سوگند گوشت و خون من هرگز با شراب آلوده نشده است مرا معاف بدار. آنگاه متوكل از او خواست تا آن حضرت برای او شعری بخواند كه او را به نشاط آورد. امام (علیه‌السلام) فرمودند: من كمتر شعر می‌خوانم. اما متوكل اصرار ورزید و آن حضرت این اشعار را برایش خواند:
باتوا علی قلل الاجبال تحرسهم غلب الرجال فلم تنفعهم قلل…
«بر بلندای كوهها شب را به سحر آوردند در حالیكه مردان نیرومندی از آنان پاسداری می‌كردند، ولی آن قله‌ی كوهها برایشان سودی نبخشید.»
«از پناهگاههای خویش پائین كشیده شدند و در زیر خاك سیاه قرار گرفتند و چه بد جایی را برای رحل اقامت برگزیدند.»
«پس از آن كه در قبرهای خود قرار گرفتند، فریاد زنی بر آنها بانگ زد: كجا رفت آن بازوبندها، كو آن تاجها، و كجاست آن زر و زیورها.»‌
«عمرهای دراز، خوردند و آشامیدند و اكنون پس از آن همه عیش و نوش، خود خوراك كرمها شدند.»
«عاقبت نشیمن‌گاههای آنان به ویرانی گرائید و به حال خود رها شد و ساكنان آن كاخها به سوی قبرهایشان شتافتند.»
امام (علیه‌السلام) با این اشعار، تمامی حاضران را تحت تأثیر قرار داد، حتی شخص متوكل را كه از كثرت گریه صورتش خیس گردید. آنگاه خلیفه دستور داد بساط شراب را برچینند و امام را با احترام به خانه‌اش بازگردانند.
واقعاً نگاهی كوتاه به برخوردهای جاهلانه افراد پستی همچون متوكل با حجت خدا و وارث علم رسول الله (صلی الله علیه و آله)، قلب هر انسان صاحب فطرتی را به درد آورده و چشم او را در مظلومی این انسانهای برگزیده‌ی خدا به گریه در می‌آورد. آری اینان از جانب خدا مأمور به صبر هستند تا آن زمان كه دوران حكومت عدل ایشان در سرتاسر گیتی فرارسد. «عباد مكومون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون ». «ایشان بندگان گرامی حق هستند كه هیچگاه در سخن از او سبقت نمی‌گیرند و فقط به امر پروردگار خویش عمل می‌كنند.»‌
تصمیم برای قتل امام
متوكل بعد از رفتارهای ناشایست و تحقیرآمیز بسیار، تصمیم گرفت تا آن حضرت را به شهادت رساند.
ابن ارومه می‌گوید:‌به سامراء رفته بودم. دیدم متوكل امام هادی (علیه‌السلام) را به دست سعید حاجب سپرده و می‌خواهد او را به قتل رساند. من داخل خانه‌ای كه حضرت در آن حبس شده بود شدم دیدم آن حضرت در كنار قبری كه حفر شده بود نشسته‌اند. بر آن حضرت سلام كردم و گریه‌ شدیدی مرا فرا گرفت، حضرت فرمودند: چه چیز تو را به گریه آورده؟ عرض كردم: آنچه از حال شما مشاهده كردم. حضرت فرمودند:‌گریه نكن آنچه او اراده كرده نخواهد شد، پس دلم آرام گرفت، سپس فرمودند: او (متوكل) بیشتر از دو روز زنده نخواهد بود مگر اینكه خداوند خون او و خون همراهش (سعید بن حاجب) را خواهد ریخت. ابن ارومه می‌گوید: بخدا قسم دو روز نگذشت مگر اینكه آندو كشته شدند.
وكلای امام هادی (علیه‌السلام) و اختیارات آنان
دوران آخرین امامان شیعه (علیهم‌السلام) همراه با اختناق شدید از سوی خلفای عباسی بود. در عین حال در همین دوران، شیعه در سرتاسر بلاد اسلامی گسترده شده بود. این بدانجهت بود كه در این زمانها، ارتباط امام (علیه‌السلام) با شیعیان ازطریق وكلای خویش برقرار بود. كسانی كه به عنوان وكالت از طرف امام رضا (علیه‌السلام) و امام جواد و امام هادی (علیهماالسلام) كار ایجاد و تنظیم ارتباط میان امام و شیعان را بر عهده داشتند علاوه بر جمع آوری خمس و ارسال آن برای امام، در معضلات اعتقادی و فقهی نیز نقش سازنده‌ای داشته و در شناساندن امامان (علیهم‌السلام) به دوستان و شیعیانشان، نقش محوری در منطقه‌ی خود داشتند.
وكلای ائمه بیشتر به وسیله‌ی نامه‌، آن هم توسط افراد مطمئن با امام در رابطه بودند. بخش عمده‌ای از معارف فقهی و اعتقادی آن بزرگواران، طی نامه‌هایی به شیعیان می‌رسید.
مختصری از فضایل و مناقب امام هادی (علیه‌السلام)
به متوكل گفتند این چه كاری است كه تو با خود می‌كنی، هر وقت علی بن محمد به منزل تو وارد می‌شود هر كسی كه در سرای توست به او خدمت می‌كند تا حدی كه نمی‌گذارند خودش پرده را بلند كند و در را باز نماید. چون مردم اینها را مشاهده می‌كنند می‌گویند: اگر خلیفه او را برای خلافت مستحق نمی‌دانست این گونه رفتار با او نمی‌نمود. متوكل دستور داد كه دیگر كسی پرده برای آنحضرت بلند نكند. كسی كه گزارش كارها را به متوكل می‌داد برای او نوشت: هنگامی كه علی بن محمد (علیه‌السلام) داخل خانه شد كسی پرده را از جلوی او بلند نكرد اما ناگاه بادی وزید به حدّی كه پرده را بلند كرده آن حضرت وارد شد و به هنگام بیرون رفتن هم، بادی بر خلاف باد اولی وزید و پرده را بلند كرده آن حضرت بدون تعب بیرون رفت. متوكل دید كه در این كار، فضیلتِ حضرت ظاهر می‌شود، فرمان داد تا به دستور سابق رفتار كرده و پرده از پیش او بلند كنند.
لشكریان حضرت
قطب راوندی روایت كرده كه متوكل یا واثق یا یكی دیگر از خلفاء امر كرد لشكر خود را ـ كه نود هزار از اتراك در سامراء بودند ـ تا هر كدام توبره‌ی اسب خود را از گل سرخ پر كنند و در میان بیابان وسیعی در موضعی روی هم بریزند. ایشان چنین كردند. به منزله‌ی كوه بزرگی شد و اسم او را تل مخالی نهادند. آن‌گاه بالای او رفت و امام علی النقی (علیه‌السلام) را طلبید و گفت: شما را اینجا خواستم تا لشكر مرا مشاهده كنی و امر كرده بود لشكریان را تا با زینت و اسلحه‌ی تمام حاضر باشند و غرضش آن بود كه شوكت و اقتدار خود را به حضرت نشان دهد تا مبادا آن حضرت یا یكی از اهل بیت او قصد خروج بر او نماید.
حضرت فرمود: می‌خواهی من نیز لشكر خود را بر تو ظاهر كنم؟ گفت: بلی! پس حضرت دعا كرد و فرمود: نگاه كن. چون نظر كرد دید ما بین زمین و آسمان از مشرق تا مغرب از ملائكه پر است و همگی دارای سلاح بودند. خلیفه چون چنین دید غش كرد، وقتی به هوش آمد، حضرت فرمودند: ما به دنیای شما كاری نداریم، ما مشغول به امر آخرت می‌باشیم. از آنچه گمان كرده‌ای بر تو باكی نیست.
یعنی این زمان، زمان حكومت شما اهل باطل است و زمان حكومت ما كه خداوند وعده فرموده نرسیده پس آن هنگام كه وعده‌ی خدا محقق شود این لشكریان كه نشان می‌دهی پر كاهی بیش نیست و از این انبوه لشكر دلخوش مباش. (در روایات اهل بیت آمده كه فرمودند: برای ما دولتی است كه هرگاه خدا بخواهد آنرا می‌آورد.
در اینجا مناسب است تا روایتی كه صاحب كتاب غیبت نعمانی نقل كرده و در ذیل حدیث كلامی فرموده را ذكر كنیم تا راهنمایی باشد برای كسانی كه به دنبال انجام وظیفه در زمان غیبت امام زمان (علیه‌السلام) می‌باشند.
در كتاب غیبت نعمانی صفحه‌ی 200 ح 17 آمده كه جابر بن یزید از امام باقر (علیه‌السلام) روایت كرده كه حضرت فرمودند: «اسكنوا ما سكنت السموات و الارض ـ ای لا تخرجوا علی احد فان امركم لیس به خفاء الا انها آیة من الله عزوجل لیست من الناس الا انها اضوء من الشمس لا تخفی علی بر و لا فاجر اتعرفون الصبح؟ فانها كالصبح لیس به خفاء.
یعنی: تا آنهنگام كه آسمانها و زمین‌ (آسمان از نداء‌و زمین از خسف) ساكن هستند شما هم ساكن باشید ـ یعنی بر احدی خروج و قیام نكنید ـ همانا در امر شما (حقانیت راه شما) پوشیدگی نیست آگاه باشید این امر (اعتقاد به ولایت خاندان رسالت) نشانه‌ای است از جانب خدا نه از مردم، آگاه باشید كه آن از خورشید روشن‌تر و واضح‌تر است بر هیچ نیكوكار و بدكاری مخفی نیست. آیا صبح را می‌شناسید؟ همانا آن مانند صبح است كه هیچ خفائی ندارد.
بعد صاحب كتاب می‌فرماید: نگاه كنید ـ خدا شما را رحمت كند ـ به اینگونه تأدیب از اهل بیت (علیهم‌السلام) و به امر ایشان و رسم ایشان در صبر كردن و انتظار فرج (از جانب خدا) و اینكه فرموده‌اند كسانی كه در این كار عجله كنند هلاك خواهند شد و وصف كرده‌اند كه آن كسانی كه تسلیم امر خدا باشندنجات پیدا می‌كنند و مدح كرده‌اند كسانی كه صبر پیشه كنند و ثابت قدم (در امر امامت امامان معصومشان) باشند… پس خود را به تأدیب ایشان مؤدب كنید و امر ایشان را امتثال كنید و خود را تسلیم امرشان كنید ( اگر فرمودند بنشینید و قیام نكنید همان را انجام دهید) … خداوند ما و شما را به سلامت از فتنه‌ها توفیق دهد و ما را بر حسن بصیرت و بینایی ثابت گرداند و ما و شما را در راه مستقیمی كه به بهشت می‌رساند ببرد.
گوشه‌ای از معجزات امام (علیه‌السلام)
ابن شهر آشوب و قطب راوندی از ابوهاشم جعفری روایت كرده‌اند كه گفت: خدمت حضرت هادی (علیه‌السلام) شرفیاب شدم. با من به زبان هندی تكلم فرمود، من نتوانستم درست جواب دهم و در نزد آن حضرت ركوه‌یی (حوضچه‌یی) بود مملو از سنگریزه. یكی از آن سنگریزه‌ها را برداشت و مكید پس نزد من افكند. من آنرا در دهان گذارم، به خدا سوگند كه از خدمت آن جناب برنخاستم مگر اینكه به هفتاد و سه زبان تكلم می‌كردم كه اوّل آن ها، زبان هندی بود.
ابن شهر آشوب روایت كرده كه مردی خدمت حضرت هادی (علیه‌السلام) رسید در حالیكه ترسان بود و می‌لرزید. عرض كرد: پسر مرا به جهت محبّت شما گرفته‌اند و امشب او را از فلان موضع می‌افكنند و در زیر آن محل او را دفن می‌كنند. حضرت فرمود: چه می‌خواهی؟ عرض كرد: آن چیزی كه پدر و مادر می‌خواهند (یعنی سلامتی فرزند) حضرت فرمودند: باكی بر او نیست، برو، فردا پسرت نزد تو می‌آید. چون صبح شد، پسرش نزد او آمد و گفت: ای پسر جان! قصه‌ات چیست؟ گفت: قبر مرا كندند و دستهای مرا بستند. ناگاه ده نفر پاكیزه و خوشبو نزد من آمدند و از سبب گریه‌ی من پرسیدند: من سبب گریه‌ام را گفتم، گفتند اگر آن كسی كه می‌خواهد تو را بیافكند خودش افكنده شود تو تجرّد اختیار می‌كنی و از شهر بیرون می‌روی و ملازمت تربت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را اختیار می‌كنی؟ گفتم: آری. در این هنگام حاجب را گرفتند و از بلندی كوه انداختند و احدی جزع او را نشنید و مردم آن ده نفر را هم ندیدند، حال مرا نزد تو آورده‌اند و منتظرند تا به نزد ایشان بیرون روم. با پدر وداع كرد و رفت. پس آن پدر آمد خدمت امام (علیه‌السلام) و جریان را به حضرت بازگو كرد. مردم می رفتند و می‌گفتند: فلان جوان را از كوه افكندند. امام (علیه‌السلام) تبسم می‌كرد و می‌فرمود: مردم آنچه را كه ما می‌دانیم نمی‌دانند.
چند جمله از كلمات دُرَر بار آن حضرت
قال علیه‌السلام: اذكر مصرعك بین یدی اهلك، فلا طبیب یمنعك ولا حبیب ینفعك ؛ یعنی یاد كن آن زمانی را كه روی زمین در مقابل اهل و عیال خود افتاده‌ای، نه طبیبی هست كه تو را از مردن باز دارد و نه دوستی هست كه در آن حال به تو نفع رساند.
در این كلام حضرت، انسان را به یاد آخرین لحظه از لحظات زندگیش در این دنیا می‌آورد. آن لحظه‌ای كه بی‌حال روی زمین خوابیده و قدرتی بر حركت ندارد، نزدیكان او، نزد او جمع شده‌اند حال زار او را می‌بینند اما كاری از دستشان برنمی‌آید. او هم به آنها نظر می‌كند اما یارای سخن گفتن با آنها ندارد. خود را تسلیم مرگ می‌بیند. به راستی یاد چنان لحظه‌ای چه آثار عجیبی در زندگی انسان دارد. كسی كه دریابد مالك حقیقی او خداست و تنها اوست كه جوابگوی او در همه حال است چگونه دل به كسی می‌بندد و در كارهای خود برای خدا شریك قرار می‌دهد. چگونه دل به این زندگی فانی می‌بندد. زندگیی كه پایانش این است چه ارزش برای دلبستگی دارد.
خداوند ما را از شدائد و سختیهای سكرات مرگ در امان دارد بجاه محمد و آله الطیبین.
قال علیه‌السلام): المقادیر تریك ما لا یخطر ببالك.
یعنی: مقدرات و چیزهایی كه از جانب خدا مقدر شده، به تو چیزهایی را كه به ذهنت هم خطور نكرده می‌نمایاند.
در این فرمایش، امام (علیه‌السلام) انسان را متوجه مطلب مهمی می‌فرماید و آن اینكه در زندگی انسان اموری پیش می‌آید كه مقدر شده و حتما‌ً واقع می‌شود كه حتی انسان فكر آن را هم نمی‌كند. عالِمِ به این مطلب دیگر از پیش‌آمدهای ناگوار، جزع و فزع ندارد. اگر احیاناًدر جهت خلاف آنچه او برنامه‌ریزی كرده بود امری پیش آمد، از راه حق خارج نمی‌شود سخنان بیهوده و حرام بر زبان جاری نمی‌كند جزع و فزع نمی‌نماید بلكه خود را به خدا می‌سپارد و از كنار آن به راحتی می‌گذرد و آنچه وظیفه‌ی اوست انجام می‌دهد.
شهادت امام علی النقی (علیه‌السلام)
بنابر قول شیخ صدوق و وبعضی دیگر، معتمد عباسی برادر معتز، آن حضرت را مسموم كرد و در وقت شهادت آن امام غریب غیر از امام حسن عسكری (علیه‌السلام) كسی نزد بالین آن جناب نبود و چون حضرت از دنیا رحلت فرمود جمیع امرا و اشراف حاضر شدند و امام حسن (علیه‌السلام) در جنازه‌ی پدر بزرگوارشان،‌ گریبان چاك زدند و خود متوجه غسل و كفن و دفن والد بزرگوار خویش گشتند و آن جناب را در حجره‌ایی كه محل عبادت آن حضرت بود دفن كردند.
صلوات الله و سلامه علیه و علی آبائه و ابنائه المعصومین

منبع: http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=4101:زندگانی-امام-هادی-علیه‌السلام&catid=288&Itemid=922




طبقه بندی: خوبان عالم،
[ دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 ] [ 09:17 ب.ظ ] [ بــهنـــام ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات بهنام